تراژدی قورباغه ها
تحلیلواره ای از میم حجری   تحلیلواره ای از میم حجری

منوچهر احترامی (1320 ـ 23 بهمن 1387)

نویسنده خستگی نشناس کودکان و طنزپرداز

   

 

 

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند.

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند.
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها.
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند.
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند.
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند.
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند.
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است:
اينكه نمي دانند توسط دوستان
شان خورده مي شوند يا دشمنان شان!

 

*****

 

·      تراژدی قورباغه ها داستانی است مختصر و زیبا که هر خواننده ای را به تأمل وامی دارد.

 

حکم اول

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند.

 

·      داستان چنین شروع می شود.

·      در زنجیر علی (علت و معلولی) مارها نخستین حلقه زنجیر را تشکیل می دهند.

·      کسی که با دیالک تیک علت و معلول قصد توضیح قضایا را دارد، ناگزیر خود را و بعد خواننده را سر در گم و گمراه می کند.

·      زنجیر علی زنجیری بی آغاز و بی پایان است.

·      هگل شاید از این رو بود که از بی پایانی کریه سخن می گفت.

·      هر علتی، خود معلولی است و هر معلولی نیز بنوبه خود علتی است.

·      شکی نیست که مارها (علت) قورباغه ها (معلول) را می خورند.

·      ولی خود قورباغه ها نیز (به مثابه علت) پروانه ها (معلول) را می خورند.

·      غمگینی قورباغه ها ـ اما در هر حال ـ قابل فهم است.

 

حکم دوم

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند.

 

·      غیرقابل فهم ـ اما ـ شکایت بردن قورباغه ها به دشمنان خویش، یعنی به لک لک ها ست.

·      من آقای احترامی را نمی شناسم.

·      در جستجوی رد پائی از دوستی به این مطلب او رسیده ام.

·      اگر شاملو جای من می بود، از «رشگ انگیزی» آن سخن می گفت.

·      من از یافتن و خواندن مطلبی به این زیبائی فقط می توانم از صمیم قلب شاد و خشنود و شکرگزار باشم.

·      نویسنده عزیز ـ چه بخواهد و چه نخواهد، چه بداند و چه نداند ـ حلال مشکلات را نه در خود موجودات، بلکه در خارج از آنها، یعنی در بیگانه می جوید.

·      این یکی از معضلات بشری است که قابل بحث و بررسی است.

·      آنچه دوست مان به قورباغه ها نسبت می دهد، بی حرمتی در حق آنها ست.

·      قورباغه ها و همه موجودات زنده در طول تکامل میلیون ها ساله خویش استراتژی های پیچیده شگفت انگیزی را برای بقای نسل و تکثیر نوع خود توسعه داده اند.

·      تلخی بادام همانقدر برای تداوم نوع درخت بادام معنی دارد که رنگارنگی مارها، زهرمندی قورباغه ها، گزندگی اسیدی گزنه ها و غیره.

·      البته گیاهان و جانوران هم ـ صرفنظر از انگل ها ـ به روابط مبتنی بر داد و ستد با بقیه موجودات زنده تن در می دهند،  سود می رسانند و متقابلا سود می برند.

·      همان گزنه اسید پاش گزنده تمام خنجرها و منفذهای خود را برای دسته ای از حشرات غلاف و مسدود می کند و بستر تغذیه گرم و نرمی در اختیارشان می گذارد، تا گرده های نر را بواسطه آنها به گرده های ماده منتقل کند و تکثیر نوع خود را امکان پذیر سازد.

·      شکایت بردن به بیگانه ی چه بسا دشمن از ویژگی های جانوران دوپا ست.

·      این پدیده شاید ریشه و منشاء فئودالی دارد.

·      رعایا در جامعه فئودالی به علل عینی و ذهنی دل به ناجی بیگانه و دشمن می بندند.

·      دهقانان آلمان (قورباغه ها) از دست فئودال ها و خان ها (مارها) به لک لک ها (بورژوازی) شکایت کردند و به توصیه لک لک ها سی سال با فئودال ها جنگیدند، تا اینکه لک لک ها ـ بالاخره ـ با مارها کنار آمدند و همه با هم «شروع به خوردن قورباغه ها كردند.»

·      صدر اعظم و وزیر جنگ فعلی آلمان هر دو از قبیله مارها هستند و بقیه عمدتا از طایفه لک لک ها.

·      دنبال قورباغه گشتن در مجلس آلمان همانقدر عاقلانه است که به جستجوی سوزن در انبار کاه رفتن.

·      این پدیده را باید جای دیگر مفصلا مورد بررسی قرار داد.

 

حکم سوم

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.

 

·      شادمانی قورباغه های دوپا از ساده لوحی و کوته اندیشی آنها سرچشمه می گیرد.

·      اما کمتر قورباغه ای یافت می شود که از قرار داشتن خود در لیست لک لک ها بی خبر باشد.

·      من نمی دانم که جانوران اطلاعات مربوط به حفظ نفس را چگونه به نوزادان خود منتقل می کنند، ولی در نفس انتقال استراتژی های سنجیده شکار و استتار در عالم جانوران تردیدی ندارم.

·      جوجه شترمرغی که تازه از تخم بیرون آمده بود کفتاری را پشت سرش دید.

·      تا کفتار به خود بیاید جوجه شترمرغ دانش استراتژیکی خود را به خدمت گرفت و به صخره ای ساکن و ساکت بدل شد.

·      استراتژی استتار ـ احتمالا ـ بطور ژنتیکی به جوجه منتقل می شود.

 

حکم چهارم

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها.

 

·      لک لک ها اگر گرسنه هم نمی ماندند، به خوردن قورباغه ها شروع می کردند.

·      تغذیه برای موجودات زنده یکی از بنیادی ترین نیازها ست، که بر دیالک تیک داد و ستد با طبیعت استوار است، بر دیالک تیک حیاتی ـ مماتی جذب و دفع.

·      اختلال در دیالک تیک جذب (ستد) و دفع (داد) معنائی جز مرگ ندارد.

 

حکم پنجم

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند.

 

·      قورباغه های دوپا (انسان ها) نخست وحدت نظر داشتند.

·      آنها راه رهائی را در توسل به بیگانه دشمن تشخیص داده بودند و عملی کرده بودند.

·      گوهرمراد زنده یاد نیز در نمایشنامه ای تحت عنوان «چوب بدست های ورزیل» (اگر اشتباه نکنم) به تصمیمگیری همانندی اشاره می کند.

·      پراتیک زنده زندگی ـ و به قول سعدی و حافظ، محک تجربه ـ غلط بودن پناه بردن به بیگانه دشمن را اثبات می کند و وحدت نظر قبلی ترک برمی دارد.

·      قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه می شوند.

·      اما چرا؟

·      چرا وحدت نظر قبلی ـ پس از تصحیح ـ جای خود را به وحدت نظر بعدی نمی دهد؟

·      ریشه اختلاف دیدگاه فعلی کجا ست؟

 

حکم ششم

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند.

 

·      فاجعه معنوی را تماشا کنید!

·      جماعت قورباغه که در دشمنی بی چون و چرای مارها و لک لک ها تردیدی ندارند، به جای اتحاد با هم و جستن راه حل نجات، دچار تفرقه و دو دسته گی می شوند:

·      دسته ای «با لک لک ها کنار می آیند» و درک معنی کنار آمدن با دشمن، فانتزی خاصی نمی طلبد.

·      دسته دیگر به سیستم سرنگون شده بر می گردند و سلب قدرت شدگان را دوباره به قدرت می رسانند.

·      حالا می توان به پرسش مطروحه در حکم پنجم پاسخ داد.

·      هم علت «شکایت بردن به لک لک ها» و هم علت عدم جایگزینی وحدت نظر قبلی با وحدت نظر رهائی بخش نوین در همین شرایط مادی و معنوی حاکم بر جماعت و جامعه قورباغه ها ست.

·      این مسئله باید مستقلا و مفصلا مورد بحث قرار گیرد.

 

حکم هفتم

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند.

 

·      قورباغه ها باز هم اختلاف دیدگاه خود را جامه عمل می پوشانند.

·      خطائی بوسیله خطای دیگر و چه بسا بدتر و خردستیزتر «تصحیح» می شود.

·      آنچه نویسنده تیزهوش ناگفته می گذارد و به تأمل خواننده واگذار می کند، این حقیقت امر است که لک لک های کنونی لک لک های دیروزی نیستند و حتی مارهای کنونی با مارهای دیروزی فرق دارند.

·      ببرکت اختلاف دیدگاه در قورباغه ها، مارها و لک لک ها به وحدت دیدگاه با یکدیگر رسیده اند.

·      در غیاب جبهه رهائی بخش ملی قورباغه ها، جبهه متحد مارها و لک لک ها تشکیل شده است، تا ستم ـ بی مزاحمتی ـ  استمرار یابد و چه بسا مشروعیت کسب کند.

 

حکم هشتم

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند.

 

·      فقدان شرایط عینی و واقعی برای پیشرفت اجتماعی زمینه را برای سردرگمی قورباغه ها فراهم آورده است.

·      در فلسفه علمی از دیالک تیک وجود اجتماعی و شعور اجتماعی سخن می رود.

·      شرایط مادی زیست شرایط معنوی (میزان شعور قورباغه ها) را تعیین می کند و سطح نازل شعور نیز به نوبه خود به تحکیم شرایط مادی زیست خدمت می کند.

·      قورباغه ها دیگر قادر به خوداندیشی نیستند.

·      جماعتی که قادر به تفکر خودمختار نباشد، هرگز نمی تواند راه حلی عقلی برای معضلات جامعه خویش پیدا کند.

·      نتیجه این می شود که ظلم مقدر و تغییرناپذیر تلقی شود  :

·      قورباغه ها را خدای کذائی برای خورده شدن می آفریند و جبهه متحد جلادان را برای شقه شقه کردن، به سیخ کشیدن، کباب کردن و خوردن آنها.

 

حکم هشتم

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است :

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!

 

·      انگار حماقت خود قورباغه های دوپا بس نبود، که نویسنده طنزپرداز پالانی هم بر دوش شان می نهد.

·      اولا چه فرقی برای قربانی خواهد داشت که جلادش ورامینی باشد و فارسی لومپنی حرف بزند و یا یانکی باشد و انگلیسی حرف بزند، آنهم با لهجه تگزاسی .

·      ثانیا معیار عینی و واقعی نویسنده و قورباغه ها برای تعیین و تعریف دوست و دشمن کدام است؟

·      مارها به چه دلیل منطقی و واقعی دوست قورباغه ها تلقی می شوند و لک لک ها دشمن آنها؟

·      من حدس می زنم که نویسنده همان معیار فئودالی رایج را مورد استفاده قرار می دهد :

·      معیار جغرافیائی را.

·      بقال ترکی در مرکز شهر معیار مذهبی را برای تعیین دوست و دشمن به خدمت می گرفت:

·      شیعه اثنی عشری را دوست می نامید و جماعت سنی را دشمن می پنداشت و به چند و چون زیست انسان ها اعتنائی نداشت.

·      هرکسی از ظن خود شد «یار» من و «یار غار» من!

 

پایان


November 12th, 2010


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
شعر،ادب و عرفان